بایگانی دسته: گزارش

بم روی گسل های غم

بم در تک اتاق هایی که همه زندگی آنها بود ، سرما نشسته و زمهریرخانه کرده بود ، با برف پشت در. چون فرقی نبود بین خانه و کوچه از سرما ؛ همه به کوچه آمده بودند تا سرما را تقسیم کنند میان هم ، به ازای همه آن چیزها که تقسیم نشد.
دستها از سرما کبود بود و دست بچه ها کبودتر و همه چشم انتظار جعبه های میوه. آتش که گر گرفت ، سکوت کردم ؛ شعله در چشمانشان می رقصید وحلقه اشکهایشان می سوخت و مادران داغ دیده و تبارسوخته بمی گفتند: «از چه بگوییم» و این خود سکوتی بود با هزاران ناگفته سر به مهر. ادامه‌ی خواندن