بایگانی دسته: یادداشت

نگاهی به نمایش آنتی‌گون علی راضی/روایت سیاسی از آنتیگونه به درد موزه می‌خورد

تریلوژی (تراژدی سه‌گانه) افسانه‌های تبای «سوفوکل» درباره ادیب پادشاه تِب با نمایشنامه آنتیگونه تمام می‌شود. دو نمایشنامه تراژیک دیگر به زندگی و رنج بردن از گره کور تقدیر، سرنوشت زشت و مرگ ادیپ پرداخته است.
سوفوکل این سه‌گانه را در ۲هزار و ۵۰۰ سال پیش خلق کرد. نمایشنامه آنتیگونه ازاین‌قرار است؛ کرئون که بعد از ادیپ پادشاه است، حکم کرده که کسی حق ندارد نعش پولونیکس بردار آنتیگونه را دفن کند چرا که خائن است. آنتیگونه این حکم را به‌حق نمی‌داند و درنهایت برادرش را به خاک می‌سپارد، کرئون خشمگین حکم می‌کند تا آنتیگونه را در غاری زنده‌به‌گور کنند، ترسیاس پیشگو به کرئون می‌گوید که خدایان از رفتار او ناخشنودند و قربانی‌های شهر تب را نخواهند پذیرفت و… کرئون می‌پذیرد تا او را آزاد کند اما آنتیگونه خود را به دار آویخته است و… در اثر این مرگ پسر کرئون که عاشق آنتیگونه است خود را می‌کشد و … مرگ‌ تا پایان تراژدی حاکم صحنه است. ادامه‌ی خواندن

حمله سقراط به دیکتاتور

در شب تلخ حذف برزیل از جام جهانی ۲۰۱۸

آن روزهایی که روی جیب شلوار و کنار بند کفش و زیپ کاپشن و حتی دمپایی جلوبسته نوشته بود zico و تصویری از زیکو که شوت می‌زد کنار نوشته جا خوش کرده بود، من دلباخته‌ی مردی شدم که اسمش سوکراتس بود و گزارشگران فوتبال دکتر سوکراتس صدایش می‌کردند، می‌توانست با هر دوپایش بازی کند. هر وقت با بچه‌ها محله بازی می‌کردم به تقلید از او بدون دورخیز پنالتی می‌زدم. نمی‌دانم عشق به این برزیلی افسانه‌ای چطور شکل گرفت. در مستطیل سبز با لباس طلایی‌اش چه می‌کرد، با آن قدبلند و پاهای کشیده و ریش و موی فرفری‌اش که وقتی پا به توپ می‌شد به هیجان می‌آمدم و فریاد می‌زدم با گل زدنش مو به تنم سیخ می‌شد و اشک می‌ریختم و برای باخت تیمش و کاپیتان محبوب گریه می‌کردم.

ادامه‌ی خواندن

لوور کوچک‌ در تهران؛ گفت‌وگو و جنگ تمدن‌ها در پاریس

یکم- موزه لوور به تهران آمد با انگشت‌شمار آثاری که در آن مجموعه بزرگ جهانی وجود دارد. گلچینی از چند فرهنگ و تمدن. از چشمان ابوالهول مصری تا بال‌های شکسته فرشته یونانی، از خدایان رمی و آشوری تا بت‌های مفرغی ایرانی، از قدیس‌های قرون‌وسطای مسیحی تا بشقاب‌های استادکاران عثمانی با نقوش اسلیمی تا دوره رنسانس و… مجموعه آثاری بود که در این نمایشگاه در معرض دیده مخاطبان قرار گرفت. ادامه‌ی خواندن

ضیافت مواجهه با بودا

ضیافت مواجهه با بودا

«سیذارتا گوتاما»ی بودا شده را حتماً می‌شناسید، مسیرهای رفته و کارهای کرده‌اش را میدانید، مردی بین مرزهای اسطوره و واقعیت که حقیقتی را می‌گوید درباره رنج و سرشت آدمی. اما چطوری می‌شود بین او و ما پلی زد. نه از این پل‌هایی که در هزاران کلاس‌های بودئیست و چه و چه امروز مد شده است، که شاید اگر خود سیذارتا اینجا بود برای خلاصی از این‌ها دوباره می‌رفت و زیر درخت کهن‌سال با خود می‌نشست تا خلاصی پیدا کند.

یادداشت مواجهه با بودا را می توانید بشنوید:

ادامه‌ی خواندن

روایتی از نیمروز با تاریخ مکتوب و غیر مکتوب کتابخانه ملی ایران/با سواران تا شهیدان

فصلنامه شیرازه کتابخانه ملی

در سرم صدا می‌آمد، اینجا در کتابخانه ملی در ساختمانی با راهروهای نیمه‌بتنی نیمه‌گچی، در سرم صدا می‌آمد. با جمعی می‌خواستیم گنجینه‌های مخازن کتابخانه ملی را ببینیم، اما صداها رهایم نمی‌کردند. آن‌هم اینجا در کتابخانه ملی که اگر حواست نباشد و لحظه‌ای سکوت را بشکنی به تو هشدار می‌دهند که «هیس! اینجا کتابخانه ملی است»، در سرم صدا می‌آمد. صداها گنگ بودند و درهم و رشته تفکیک‌شان سخت بود. آسان سُر خوردیم پایین با آسانسور و دالان و راهرو دیگری را پشت سر گذاشتیم و صداها پشت سر من می‌آمدند. از حیاط گذشتیم با نمایی از آجر خشتی. از خاطرم می‌گذرد که این طراح و معمار ( آرشیتکت) نیم‌نگاهی به اولین بناهای ساخته‌شده در فلات ایران داشته است؛ زیگورات چغازنبیل. پیچیدیم از راهرو نزدیک اولین مخزن، دسته‌ای از سواران بسیار که در تاریخ به تاخت رفتند و به تک برگشتند، از کنارم می‌گذرند. هرم شتاب‌شان راهرو سرد را پر می‌کند. از بوی خونی که بر رکاب اسب‌هایشان و زنگاری که بر آهن زین و افسار ستوران‌شان بسته و نشسته است، فقط می‌توان فهمید که از سال‌های دور و از دورترین نقاط جهان می‌آیند، شاید سواران کوروش باشند بر دروازه بابل رسیده یا شاید مقدونیانِ تخت جمشید را سوزانده، ادامه‌ی خواندن

نگاهی به نمایش «مجلس قربانی سنمار»/سنمار روایت حکیمی که ساخت، حاکمی که کشت

 سنمار بیغوله‌ای را کاخ بلند ساخت به‌اندازه رؤیا خود، حال‌آنکه دیگران در کوته اندیشی خود راضی بودند. جدال همین است، نعمان وسوسه بلند‌ پروازانه‌ای دارد فراتر از آنچه هست؛ اما نمی‌خواهد به آن اندازه که لاف بزرگی می‌زند بزرگ و بزرگوار باشد.

نمایش «مجلس قربانی سنمار» نوشته استاد بهرام بیضایی است، شیوا جوادپور آن را کارگردانی و در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان اجرا شد. ادامه‌ی خواندن

سعدی‌خوانی/چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

 

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد

خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال

در سرای نشاید بر آشنایان بست

غزل را اینجا بشنوید:

ادامه‌ی خواندن

*دنیا بزرگ است

روسیه با پاهای کشیده یخ‌زده‌اش  در آسیا و سری گرم شده در کافه‌ها و میخانه‌های اروپا پیچیده‌ترین موقعیت‌های تاریخی و ادبی را به وجود آورده است. مردمانی که برای مقابله با یخ‌زدگی خون در رگ‌هایشان نیمی از دهلیزهای قلبشان را به کلیسای ارتدکس و تزارها داده‌اند و نیمه‌ی دیگر حفره قلبشان را به بلشویک‌ها و آنارشیست‌ها.

ادامه‌ی خواندن

این مرد عجیب

بورخس

جمع کوچکی از رفقا که در تئاتر باهم آشنا شده بودیم گروهی داشتیم به نام «کارگاه نمایش میم»، هر کتابی از حوزه ادبیات و فلسفه به دست می‌آمد، می‌خوانیدم. دو دوست بودند چند سالی از ما بزرگ‌تر و اغلب کتاب‌ها را از آن‌ها می‌گرفتیم و می‌خواندیم. هادی معمار تهرانی که رفت، منبع کتابمان شد همان افشین قربانیان. قرار بود بورخس بخوانیم، راستش من آن زمان او را با جویس اشتباه گرفته بودم و فکر می‌کردم این اوست و او این است.

ادامه‌ی خواندن

نازک کاری روی عقاید یک دلقک

سال ۷۲ نمایشنامه‌ای نوشتم به اسم «دلقک» سال بعدش آن را با شهرام ضرابی دوستم تمرین کردیم و با آنکه سه نفر از ۴ نفر شورای بازبینی تئاتر خراسان یعنی استاد رضا صابری، دکتر لطفی، دکترعظیمی، آن را تأیید کردند اما نفر چهارم که من را خیلی دوست داشت، پایش را کرد توی یک کفش و اصرار که نباید این نمایش اجرا شود. نمایش تک‌نفره و اسم شخصیت «مد» بود.

ادامه‌ی خواندن