بایگانی دسته: نقد

رابینسون کرزوئه با دراماتورژی سرگردان

رابینسون کروزئه رابینسون کرزوئه که در جشنواره تئاتر فجر و در تالار قشقایی اجرا شد از یک امر رنج می‌برد و آن اینکه تکلیف بازنویس ایرانی اثر بر اساس رمان رابینسون کرزوئه با خود و آنچه می‌خواهد به مخاطب انتقال دهد مشخص نبود.برای این که این گفته در ابهام باقی نماند و به سیاق برخی نقد‌ها حرف کلی نباشد، سعی می‌کنم با مصداق‌هایی از اجرا، این گزاره را وضوح بیشتری بدهم. اول به اصل اثر سری می‌زنیم؛رابینسون کرزوئه رمانی است نوشته «دانیل دفو» انگلیسی که در ۱۷۱۹ منتشر شده است و قصه آن از این قرار است که مردی با نام اصلی رمان در سال‌های که تجار و دریانوردان اروپایی رویای کشف بازارهای تازه و به عبارت بهتر استعمار و غارت دیگران را در سر دارند، ادامه‌ی خواندن

مینیمال به چه درد می خورد

پرسشی اساسی مرا به خود مشغول کرده بود ، آیا یک داستان خیلی خیلی کوتاه- اگر ترجمه خوبی برای مینیمال باشد – ، می تواند دردها ، رنجها ، دغدغه ها وبه قول اصحاب فکر، مسایل ابدی وازلی را طرح کند . اصلا چگونه می شود دربستری محدود درحد یکی دوخط یا نهایتا یکی دوپاراگراف ، موقعیت انسان امروز را چلاند وبعد به خوردش داد . شاید شما از طرفداران پروپا قرص مینیمالیست باشید وازجواب های دم دستی تا جواب های بنیادی وعمیق درچنته داشته ومثل پوتک به مغز من بکوبانید که :” مخاطب امروزحوصله روده درازی مولف را ندارد ونویسنده باید زود حرفش را بزند وبرود پی کارش ” ، ” در روزگار مرگ مولف هنوزطرف ( که احتمالا مقصود من و… باشیم ) درخیال خود به دنبال دردهای ازلی وابدی است ” . ” این بابا کجاست ، دنیا دنیای نانوتکنولوژی است ، همه چیز کپسوله شده . ادامه‌ی خواندن