بایگانی برچسب: «هزار تو»،خورخه لوییس بورخس، دیگری

این مرد عجیب

بورخسجمع کوچکی از رفقا که در تاتر با هم آشنا شده بودیم گروهی داشتیم به نام «کارگاه نمایش میم»، هر کتابی از حوزه ادبیات و فلسفه به دست می آمد ، می خوانیدم. دو دوست بودند چند سالی از ما بزرگتر و اغلب کتاب ها را از آنها می گرفتیم و می خواندیم . هادی معمار تهرانی که رفت ، منبع کتابمان شد همان افشین قربانیان . قرار بود بورخس بخوانیم ، راستش من آن زمان او را با جویس اشتباه گرفته بودم و فکر می کردم این اوست و او این است . وقتی حامد یعقوبی عزیز گفت : «حسین درباره بورخس و هزار توی آن خطی بنویس. » ناخواسته رفتم و «اولین » جمیز جویس را برداشتم تا اسم شخصیت ها یادم بیاید. باز یادم آمد مثل همان روز شد که با رفقا قرار بود درباره بورخس حرف بزنیم من درباره جویس حرف زدم. شاید بهانه خوبی باشد که از همین جا شروع کنم به آن تحلیلی که به ذهنم می رسد درباره «هزار تو»ی بورخس . یعنی مساله دیگری که در آثار بورخس شاخص است . ادامه‌ی خواندن