بایگانی نویسنده: حسین قره

درباره حسین قره

نمایشنامه نویس و روزنامه نگار

خوانش شعر داروگ نیما یوشیج

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گرچه می گویند: “می‌گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران”

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه ی تاریک من  که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده‌های نی به دیوار اتاقم  دارد از خشکیش می‌ترکد

-چون دل یاران که در هجران یاران-

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

شعر نیما یوشیج

سلانه حسین علیزاده

محمد فاضلی:ترکیب بی اعتمادی و عدم شفافیت ظرفیت اصلاحات را از حکومت می گیرد

محمد فاضلی جامعه‌شناس در سومین نشست «شورش حاشیه بر متن؛ خوانش جامعه شناختی وقایع اخیر کشور» دانشگاه تهران به علل اعتراضات بنزینی آبان ۹۸ پرداخت و گفت: ترکیب بی اعتمادی و عدم شفافیت ظرفیت اصلاحات را از حکومت می گیرد.

ادامه‌ی خواندن

روایت درهم‌تنیده عشق و جادو؛ قدرت و خرافه/ نگاهی به نمایش «دریاچه قو» اثر رضا صابری

رضا صابری استادی است که چراغ تئاتر شهرستان را عمری است با تمام سختی و دشواری زنده نگه‌داشته و استاندارد کارهایش ملی و گاه فراتر از آن است. مردی که بیش از ۵ دهه بی‌وقفه زندگی و کارش تئاتر است .

ادامه‌ی خواندن

فرش قرمز ابتذال روی خط خون/نگاهی به نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست»

نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست» که این روزها در سالن استاد سمندریان مجموعه تئاتر ایرانشهر اجرا می‌شود کاری از «مسعود دلخواه» است بر اساس نمایشنامه‌ای از «رچ اورلاف». اثری که نگاهی نقادانه و موشکافانه به موقعیت هنر امروز دارد. آدم‌های در خود گرفتار با ساختار بیمار هنر تجاری درمانده وامانده از آنچه شکوفایی انسانی است، شده‌اند. معطل‌مانده در تعاریف غلط و بد فهمیده شده و ….
نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست» اگرچه بافتی کمدی دارد اما در ذات و جان‌مایه اثری تلخ و دردناک است. این اثر به‌واقع تصویری از انسان امروز است که در موقعیتی میانه کمدی تراژیک و یا تراژدی کمیک (گروتسک) گیرکرده است.

ادامه‌ی خواندن

روایت و راوی حیرت

سخت‌ترین کار برای من نوشتن از رضا رستمی است، چرا که ما دوست و رفیق روزهای سخت بودیم.
بعضی‌ها می‌گویند خبرنگار فلان حوزه بود، بعضی‌ها می‌گویند در فلان حوزه خوب شروع کرد، عده دیگر از رفقای مشترک می‌گویند اگر عکس گرفتن را ادامه می‌داد، عکاس خوبی می‌شد و… به نظرم این‌ها همه فروکاستن یک آدم است در یک کلیشه فقط به این خاطر که او برای ما دیگری است و ما برای شناخت خودمان نیاز داریم یک دیگری که یک چیزی هست، داشته باشیم تا بعد معلوم شود خودمان که هستیم؛ یعنی با وضعیت او ما چطور تعریف می‌شویم.

ادامه‌ی خواندن