بایگانی نویسنده: حسین قره

درباره حسین قره

نمایشنامه نویس و روزنامه نگار

بستنی شادی ، قهوه خانه تاریک

1از دهانه بازار که بیرون آمدم، دست راستم را به شانه چپ خود زدم و برگشتم سریع به عقب نگاه کردم ببینم واقعا خودم هستم! واقعا هنوز خون پاک آریایی توی رگ هایم هست یا هموطنان عزیز در بازار از سر لطف خون پاک قوم « هان » را جای خون اصیلم قالب کرده اند، رفته است پی کارش. همین طوری که داشتم خرت و پرت های زندگی ام را از درونم بیرون می ریختم که چیزی با مشابهه خارجی اش- چینی اش، جاسازی نشده باشد، برخوردم به دوست خیالی ام آقا مهرداد که سالها پیش چراغ زندگی اش با من به پفی خاموش شد و دیگر ندیدمش. ادامه‌ی خواندن

درام‌نویس در هزارتوی متن

IMG_20160520_184416یادداشتی برای نمایشنامه‌ یخ سوخته نوشته‌ حسین قره

هادی مشهدی

 نمایشنامه «یخ سوخته» نوشته حسین قره در هزار نسخه به همت «نشر افراز» چاپ و منتشر شده است. زیر عنوان نمایشنامه بر جلد نوشته شده است: «برای صد سالگی مشروطه.» به‌نظر می‌رسد از همین ابتدا می‌توان دریافت نویسنده بی‌نسبت با عناصر و عوامل بیرونی متن خویش نیست. می‌دانیم که تاریخ مشروطه فصل تازه‌ای را در تاریخ معاصر ایران رقم زده است؛ یا دقیق‌تر اینکه میانه‌ انقلاب مشروطه تا انقلاب ۵۷ بازه‌ای است که می‌توان آن را اساسی‌ترین عامل در فهم وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران امروز دانست. نویسنده‌ یخ سوخته اولین گام را با در نظرداشتن این مهم برداشته است. ادامه‌ی خواندن

شمشیر سامورایی هانزو روی تاندن صلیبی

هفته نامه کرگدنهفته نامه کرگدن روزنامه اعتماد

راستش را بخواهید اصلا چیزیمان نبود. سرحال و قبراق بودیم؛ هم خودم، هم والده بچه ها. فشارخون بنده همیشه یازده روی هفت بود. عیال هم دیگر از دست ما به فغان می آمد، فشارش می رفت نه روی شش. یکبار حتی وسط دعوا بنده برای مظلوم نمایی هم که شده، دستگاه فشار سنج را آوردم، دیدم نه بابا، خبری هم نیست؛ انگار وسط آن جار و منجر یکی داشته توی قلبمان، به قول ما مشهدی ها، القشتک می زده؛ یعنی بشکن زنان برای خودش خوش بوده. البته خود همین ماجرا دوباره دعوا را اوج داد و از آن طرف، خانم از حال رفت. زودی فشارخونش را گرفتیم دیدیم ای بابا، نه روی شش حتی نخواسته بشود؛ نه روی هشت لااقل یک خطری، یک تهدیدی،هیچی. خلاصه دیدیم در جنگ طرفی نبستیم، روی نوار صلح قدم زدیم. ادامه‌ی خواندن

کتاب اول با دسر کیک بادمجان

هفته نامه کرگدنهفته نامه کرگدن روزنامه اعتماد
روزی خدمت استادی جهت تلمذ و عرض ارادت و خاکساری دو زانو نشسته بودم چشم از دهانش برنمی داشتم که مبادا نغزی و مغزی بگوید که از دستم برود. اما پیشتر از این لحظه و برای اینکه حسابی شیرین عسل باشم – به خیال خود البته – نیم ساعتی زودتر از همه شاگردان به خانه استاد رسیده واز حیاط مختصر رد شده و در زیرزمین دیدم ای بابا چه می بینی از ما شیرین تر و عسل تر فراوان و جمعیت نسوان و ذکور سیبل در سیبل و مقنعه در مقنعه نشسته اند تا استاد تشریف بیاورند تا درس شروع شود. شاگردان پراکنده و در گعده های دوتایی و چندتایی در گفتگوهای بی در و پیکر قبل از شروع کلاس غرق بودند که الکی مثلا «بله هوا خوب است » ، «اگر باران می زد البته یک طور دیگر می شد» ،« بنده پاییز را دوست دارم » ،«اتفاقا بنده هم پاییز را دوست دارم» ادامه‌ی خواندن

سلوک قالی ایرانی از سلیمان نبی تا خانواده هاشمی

solmon900فرش و آیین‌های شیعه چنان در تار و پود هم گره خورده‌اند که برای پژوهشگر هیچ شکی نمی‌گذارد که یک خانه دل و سینه برای این هر دو سوخته و خطوطش را نقش زده است.قالی پرنده‌ای که روزگاری سفرهای عرفانی و فرازمانی- فرامکانی سلیمانی نبی را به انجام می‌رساند، در سفری اسرارآمیزتر تا زیر پای خانواده هاشمی سفر کرده و می‌آید تا مشهد اردهال و خون شهید سلطانعلی بن محمدباقر را به جان می‌خرد و این خون می‌شود رنگش می‌شود نقشش و… . ادامه‌ی خواندن

خدا را شکر فقط طبل می زنند

طبل‌زنی این روزها حتما در فضای مجازی در نشست و گعده دوستانه شنیده اید که یکی می گوید:« آقا این جوانان اصلا عین روزهای ما عزاداری نمی کنند و ما آن دوران چنان می کردیم و چنین می شد.» بزرگواری هم  در صفحه فیس بوکش نوشته بود که در قدیم چنین بود، مردم در خانه خودشان روضه می گرفتند و امروز در کوچه و خیابان چادر می زنند و صدای طبل و بلندگو شاید باعث آزار پیرمردی و پیرزنی شود که در بستر است و نیاز به آسایش دارد و این مراسم در تکیه و مسجد و فرهنگسرا برگزار شود ، بهتر است.  البته به آن دوست بزرگوار باید گفت خدا پدر بچه های این نسل را بیامرزد که طبل می زنند، شما که در دوره جوانی «کوکتل مولوتف» می زدید . خاطرتان نیست ، چقدر نسل شما همان هایی که حالا به آستانه ۶۰ سالگی رسیده اید و از آن رد شده اید، سر و صدا راه می انداختید. روزی در پای سخنرانی های آتشین دوره خودتان، یک روز در تظاهرات و… . حالا این نسل جدید هم به زبان خودش با ابزار خودش در حال برگزاری آیینی تاریخی است . ادامه‌ی خواندن

تعزیه تراژدی نیست

تعزیه هفته نامه کرگدن روزنامه اعتماد

حسین قره: آنچه به مناسبت این روزها با اندک سواد خود در چند سطر پیش رو بسط می دهم ، اختلاف دو نوع تلقی است که از دو جهان متفاوت سرچشمه می گیرد. به گمانم بسیاری به اشتباه در حوزه نمایش، تراژدی و تعزیه را در یک قاب و قالب می گیرند و می گویند تراژدی ایرانی تعزیه است و تعزیه همان تراژدی است . حتی کارهای تلفیقی که این سالها باب شده است ، دست به ترکیب این دو نمایش می زند ، مثلا آنتیگونه را به سیاق تعزیه اجرا می کنند و مجلس شبیه حضرت مسلم را به سیاق اپراهای قرن هفدهمی. حالا اگر بگذریم از اینکه آیا می شود هر چیزی را با هرچیزی تلفیق کرد و چرا در هنر ما این همه ، همه چیز بی در و پیکر به هم می چسبند،مساله این است که در هنر مدرن و پسامدرن غربی منطق خودایستا در اثر مستتر است و نمی شود بی در و پیکر بدون ساختار و مفهوم کار کرد . ادامه‌ی خواندن

طریقت بی طریقان

طریقت بی طریقان حسین قره : دوستی داشتم در طریقت خودش، صاحب طریق و آن ، طریقت بی طریقی بود. گیر و گور و گره ای نبود که با دست و دندان این بابا برخورد نداشته باشد. در عنفوان جوانی وقتی ما را صبح سحر و بین الطلوعین می‌دید، می‌گفت : « به به می بینم نماز می خوانی ». اگر دو ساعت از سحر گذشته شما را می‌دید که چشمتان پف دارد و قی گوشه آن بسته، کنایه‌آمیز می‌گفت « به به می بینم که نماز صبح ات قضا شده » . کی به این بابا دست خط داد بود که شما نماینده خداوندگار متعالی هستی ، الله اعلم . ادامه‌ی خواندن

برای تیمچه مجیدیه نجف آباد اصفهان و فرش هایش

فرش سایت طره / حسین قره : گریه بود کار پروانه های پر کشیده از روی گل های قالی، وقتی لهیب آتش یک رج گره، یک ردیف پود را بالا می آمد. آتش به جان بهشت های زمینی افتاده بود. انگار دوزخ بخواهد انتقام از زیبایی بهشت بگیرد. یک رج گره، یک ردیف پود می سوخت وقتی رودهای چهارباغ از تشنگی گلدان های گل های ختایی ترک برمی داشتند. ادامه‌ی خواندن