بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۹۵

این مرد عجیب

بورخس

جمع کوچکی از رفقا که در تئاتر باهم آشنا شده بودیم گروهی داشتیم به نام «کارگاه نمایش میم»، هر کتابی از حوزه ادبیات و فلسفه به دست می‌آمد، می‌خوانیدم. دو دوست بودند چند سالی از ما بزرگ‌تر و اغلب کتاب‌ها را از آن‌ها می‌گرفتیم و می‌خواندیم. هادی معمار تهرانی که رفت، منبع کتابمان شد همان افشین قربانیان. قرار بود بورخس بخوانیم، راستش من آن زمان او را با جویس اشتباه گرفته بودم و فکر می‌کردم این اوست و او این است.

ادامه‌ی خواندن

نازک کاری روی عقاید یک دلقک

سال ۷۲ نمایشنامه‌ای نوشتم به اسم «دلقک» سال بعدش آن را با شهرام ضرابی دوستم تمرین کردیم و با آنکه سه نفر از ۴ نفر شورای بازبینی تئاتر خراسان یعنی استاد رضا صابری، دکتر لطفی، دکترعظیمی، آن را تأیید کردند اما نفر چهارم که من را خیلی دوست داشت، پایش را کرد توی یک کفش و اصرار که نباید این نمایش اجرا شود. نمایش تک‌نفره و اسم شخصیت «مد» بود.

ادامه‌ی خواندن