نگاهی به سه مجموعه عکس مایکل کنا ؛ عکاسی با کادرهای هایکو

مایکل کنا مایکل کنا که ۱۹۵۳ در انگلستان به دنیا آمد و  ۱۹۹۰ موفق ترین عکاس شب معرفی شد یکی از عکاسانی است که مخاطب را مجبوربه حرکت از عکس به جهان متن می کند . ( البته منظور از متن یا کانتکس  هر اثری است که مخاطب را حوالت به  متنی دیگری می دهد ، مثلا کوهی سر به فلک کشیده برای فردی دین دار حوالت به وجود خالق می دهد پس کوه می تواند در مقام یک متن حوالتی به متنی دیگر باشد ، البته این بحث در حوزه فرهنگ و هنر فراگیرتراز مثال یاد شده  است . ) در نگاهی به سه مجموعه عکس مایکل کنا تاویلی چندگانه در ذهن مخاطب به حرکت در می آید . ازمیان مجموعه عکس ها به عکس های امارات متحد عربی ، ایالات متحد آمریکا و ژاپن نگاه کرده ام که البته زمانی که در ترکیبی به مجموعه آثار هم نگاه می کنی باز تاویل تازه تر بدست می آید .
در مجموعه عکس های که کنا از امارات انداخته است زوایه دوربین هیچ گاه مرعوب تکنولوژی ساخت و ساز نیست . نماها از دور و در عین حال در زوایه ای هم سطح عکاس ، عکسبرداری شده است . به گمان می رسد مجموعه ساختمان های امارات او را شگفت زده نکرده است . نگاهش به این شهر” دوبی” نگاهی است از بالا به پایین هرچند که شاید بلندترین ساختمان های جهان هم در آن ساخته شده باشند . او در این مجموعه عکس ها برای عکسبرداری از ساختمانی بلند به ساختمان بلندتر مجاور رفته است و یا در نگاه به مجموعه ساختمانها فاصله بسیار دور را انتخاب کرده است تا باز ارتفاع هم سطح با نگاه عکاس قرار بگیرد . نکته دیگر قابل تاویل در این مجموعه عکس ها ،تاریک بودن یکی از اضلاع تصویر است . مثلا در عکسی که او از بسیار دور به مجموعه ساختمان های مرتفع این شهر نگاه کرده است توده ابری سیاه برفراز این شهر ایستاده است وانگار جز نورهای مصنوعی نوری که نشان از روشنایی و بیرون ساختار نوری دورنی شهر باشد براین شهر نمی تابد . در عکسهای دیگر نیز یکی از اضلاعی که البته به عمق و کانون عکس حرکت می کند یا پرسپکتیو را می سازد در تاریکی است . در این عکس دو خط موازی رو به عمق تصویر می روند یکی ساختمان ها هستند و دیگری تاریکی . او در این مجموعه به گمان ما را به خارج متن ( عکس خودش )  ارجاع می دهد و آن جهانی است که به گمان خودشکوفا نیست و تاریکی انگار جای است خالی از چیزی که باید باشد و هویت این شهر را این تاریکی کامل می کند .

مایکل کنا
در مجموعه عکس های آمریکا اما نگاه عکاس متفاوت از امارات است . البته این را هم باید اشاره کرد که تمامی عکس های کنا به گمان انسانی حضور ندارد اگر چه مصنوعاتش جهان را فرا گرفته است . در مجموعه عکس های آمریکا کنا اما از زاویه پایین به بالا نگاه می کند . او عظمت ساختمان های ، دودکش کارخانه ها را چه با حفظ فاصله و چه درنمای نزدیک نشان می دهد . حتی عکس هایی از پل انداخت است نیز این قاعده را رعایت کرده است . در این مجموعه عکس ها نورها نقش محوری بازی می کنند . مثلا زمانی که او از چند تیرچراغ برق گرفته است نورهای کوچک شده اما تا عمق تصویر می روند و به حیات خود ادامه می دهند . مجموعه عکس نیویورک نیز زمانی که پل فضا را می شکافد بازبه میدانی از نورها می رسد . نگاهش به آسمان خراش های تک نیز جالب توجه است زوایه انتخاب شده به گونه ای که حرکت و جدا شدن و شکافتن زمان- مکان به هویت ساختمان تبدیل شده است . کنا در نگاه به طبیعت این کشور نیز به دنبال هویت بخشی است یا بهتر است بگویم به دنبال کشف هویت آمریکایی ( یعنی بزرگ نمایی ) و ارایه آن به مخاطب است .
مجموعه عکس سوم،  ژاپن  اما شگفت انگیز است . نکته ای که به گمان می رسد این است که کنا خود را در موقعیت رها می کند و دقیقا عین آن چه نور به روی نگاتیوش تاثیر می گذارد، اجازه می دهد تا هر محیطی که به آن جا می رود اول نورها و فضا به روی او تاثیر بگذارند و بعد به انتخاب زوایا می رود . یعنی او در ژاپن انگار روح یک سامورایی یا راهب بودایی را پیدا کرده است و با همان تاثیر زوایا را انتخاب می کند و شاید زوایا او را پس از این مرحله انتخاب می کنند . در مجموعه ژاپن شما با تصاویری روبرو هستید که قرن ها در حیات زندگی فرهنگ ژاپنی حضور داشته است و در نقاشهای بازمانده از اعصارگذشته آنان شباهت پیدا می کند . در فرهنگ پیشا بودایی و پسا بودایی ژاپن سکوت ، تحمل درد ، تمرکز به روی خود از نکات کلیدی این فرهنگ است . کنا در عکس های ژاپن به روح هایکو ( شعر ژاپنی ) می رسد.
” یخ بندان نیم شب
می خواهم بخوابم ،
خواب را آستین از مترسک وام می گیرم . ”
آیا این هایکو نجوای یکی از درختان تک و خمیده کنا نیست که در یخ بندان با خود تکرار می کند .
” نخستین برف سال
برپلی که آنان
درکار ساختن اند . ”
یا این هایکو
“خلوت زمستان .
برپرده ی طلایی
درخت کاج پیر می شود . ”
یا

«چه زیبا ست

غراب همیشه منفور مایکل کنا
در این بامداد برفی .
کنا روح طبیعت ژاپن را که باعث ساخت روح شگرف راهبان معابد بودایی می شود را بازمی سازد ، مردمانی که خطشان نقاشی است . و مراقبه و رنج و مرارت و صبر یکی از ویژگیهای بارز فرهنگیشان است . درخت های که خمیده اند اما از پا در نیامده اند که درحال تحمل دردی هستند و البته تمرکز برای ایستایی . او در این مجموعه به خوبی نشان می دهد که به عنوان هنرمند عکاس پس از کشف می تواند به خلق برسد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *