صبحانه با کوروش ناهار با آغاخان

 هفته‌نامه کرگدن روزنامه اعتماد کرگدن

استادی داشتم خدایش رحمت کند به نام آقای دادار ، لیسانسیه زبان فرانسه بود از پاریس و با موی سفید شده‌اش در مشهد به ما ادبیات فارسی درس می داد. از میان انبوه خاطراتی که برای ما تعریف می کرد یکی‌اش این بود که در ایام تحصیل ، همکلاسی ای داشته یونانی تبار که هیچ سلام آقای دادار ما را علیک نمی گفته و هرچه از سر مهر و عطوفت با او سخن می رانده آن یار دلنواز به عتاب و خشونت پاسخ می داده . تا اینکه او را در گوشه و زاویه ای به تنگنا می اندازد و معذوریت که : « برادر من ، اگر خطایی سرزده بگو جبران کنم وگرنه این هم پشت چشم نازک کردن و بی محلی چرا ؟» آقازاده آتنی سفره دلش باز می شود که : « من از شما ایرانی ها بابت جنگ های ایران و یونان دل چرکینم و کوروش تان آن جور و خشایارشاتان این جور و آتن را با همه زیبایی به آتش کشیدید و چه و چه … » آقای دادار ما هم جواب داده بود : « اخوی! قصه می بافی، با کاری که اسکندر کرد نه که بی حساب که تازه ما باید طلب کار شما باشیم و…» دعوا بالا گرفته بود که استاد ما به خودش نهیب می زند که ۲۵۰۰ سالی از واقعه مورد نظر گذشته است و الان دقیقا دعوا برسر چیست ؟ مخلص کلام اینکه ما کجا گم شده ایم . این که تاریخ را بخوانیم این که به روی وقایع تاریخی تحلیل داشته باشیم و… یک مطلب است ، این که در گذشته بمانیم و با گذشته زندگی کنیم ،‌صبحانه را با کوروش بخوریم ، ناهار را با آغاخان یک مطلب دیگر . این روزها اگر چرخی در فضای مجازی بزنید و در محیط واقعی ، ما نه در تحلیل تاریخ می کوشیم بل به دام گذشته گرفتاریم . یکی هنوز از جنگ قادسیه دلخون است که ما چنین و چنان یکی از محمد افغان . واقعا آینه تاریخ را اگر بدون عناد روبروی خود بگذاریم نکاتی که می بینیم فارغ است از نکاتی که می گوییم . فرض بفرمایید همین جو ضد عربی که البته سالهاست بوده اما به مدد فضای مجازی هر روز به یک بهانه در دسترس می شود. آخر ما با کدام عرب درگیریم، شما تنوع نژادی را نگاه کن ، از سامی ، فینقی و آرامی که اقوام کهن جهان هستند امروز عرب زبانند و در جهان عرب تعریف می شوند . یعنی واقعا بدون دقت نظر ما هر عرب را به اتهام خوردن سوسمار مستحق عقب ماندگی می دانیم و آن وقت ما باید پادشاه جهان باشیم که «کلپچ »می زنیم . راستش مرادم فقط توهین و تحقیر سایر ملل نیست آن هم به بهانه واهی تاریخ که ما نمی دانیم دقیقا باید به کجایش افتخار کنیم، بلکه مقصود ماندن در تاریخ است، در گذشته . می دانید هنوز زیر بار دعوای « جنگ های کازرون و ممسنی » مانده ایم . گذشته را نمی شود تغییر داد این حرف هم اشتباه محض است که تاریخ تکرار می شود ( چرا که جهان عین به عین وجود خارجی ندارد ، جهان هر لحظه در حال تغییر است ، آدم ها هم ایضا ، جهان امر ثابتی نیست ، نمی شود گفت چون دیروز وقتی من از این جا رد می شدم برگ درختی افتاد امروز هم می افتد ، حتی اگر برگ در همان ساعت بیفتد همان برگ دیروز نیست برگ دیگری است و… حالا شما فرض بگیر ملتی که صد سال پیش آن طور بوده اند امروز هم مثلا همان طور هستند و تغییری نکرده باشند، این فرض محال ممکن است . )  حتی اگر برفرض که تکرار شود باز هم نمی شود نتیجه گرفت که ما باید در تاریخ هی بمانیم و قشون از تاریخ بیاوریم برای شکست ها یا عقب افتادن های امروز. چرا خط داستان را گم کرده ایم . هر قصه ای آینده ای می خواهد ، چرا برای آینده کسی نقشه ای ندارد ، کسی دقیقا نمی داند ۵۰ سال آینده ( انصافا خیلی زیاد است به ما نمی خورد ) همین ۲۰  سال آینده کجای جهان خواهیم ایستاد. چرا هنوز سر اینکه فلان واقعه چطور شد ، دعواست . حتی بزرگان اندیشه هم وقتی دعوا می کنند که عموما هم دعوا می کنند، سر ماجرا به یک جایی از تاریخ برمی گردد. حتی بزرگانی که مباحث شان اصلا ربطی هم به تاریخ ندارد باز همین طوری ربطی به گذشته پیدا می کند. گذشته را با آن که نمی توانیم تغییر دهیم می خواهیم تغییر دهیم یا کماکان حال را صرف آن می کنیم بدون آن که کسی باشد که از آینده بگوید . آینده معلوم نیست از کجا به ما وارد می شود . تصاویری که از آینده داریم مخدوش و حداقلی است . از دعواهای خانوادگی تا حزبی و سیاسی یک سر ماجرا به گذشته برمی گردد. فرزندانمان را هم به گذشته پیوند می زنیم بی آن که به آنها آداب زمانه خودشان را بیاموزیم . * راه دوری نمی روم همین موج شکل گرفته که دکتر ظریف را مصدق خواندیم ، بازهم مردی از امروز را با دیروز قیاس کردیم. فارغ از اینکه یادمان می رود از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ اصلا یادمان رفته بود مصدقی هم هست. تفرقه ما را به جان هم انداخته بود و هر جورکالای آمریکایی مصرف می کردیم وباز دهانمان به نقل ونبات ارجاع و ارتجاع پر می شد . آخر کجایش افتخار داشت رفتاری که با مصدق شد . پس از قتل امیرکبیر در حمام فین که این همه جنبه تراژیکش را بزرگ می کنیم کسی و کسانی اعتراضی نکردند و اصلا گم شد و آن پادشاه مخبث ۴۰ سال سلطنت کرد. آخر ما بعنوان ملت کجا بودیم ؟چرا وقایع را تا جایی که دوست داریم تا جایی که مسئولیتی روی دوش ما نمی گذارد پیگیری می کنیم . اگر تاریخ و گذشته را درست تحلیل کنیم این همه آنجا نمی مانیم و برای آینده نقشی و نقشه ای می کشیم . *«لا تقسروا اولادکم علی ادابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم »فرزندانتان را به آداب و رسوم خویش مجبور نکید چون آنها برای زمانی غیر زمان شما خلق شده اند .امیرمومنان علی ( ع ) .

حسین قره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *